۱. می گوید: سیاست همه اش بازی ست نه؟!
می گویم: زندگی همه اش بازی ست نه؟!
۲.
نردبام گیلاس ماه را قرمز نمی کند. نام مجموعه شعریست که امروز خریدم و دارم می خوانم. شاعر خوبی ست. سوری احمدی. خوب در شعر زنان امروز خوب است. همانطور که رویا زرین خوب است و ... امید هست هنوز به شعر همیشه!!! اما این امیدها کم است امروز. به قول دوستی اسم چیزهایی که می نویسند را بگذارند شولنگ مثلا و چاپ کنند. چه ایرادی دارد؟! ولی نگویند همه ی چیزهایی که می نویسند و چاپ می کنند شعر است... شعری از این مجموعه ی خانم سوری احمدی:
"او"
اینجا که من زندگی می کنم
کلمه ها تاریخ مصرف دارند
مرگ، سهل انگاری بشر است،
در کشف جاودانگی
و فراموشی طنز شیطنت آمیزی
همین حالا در خیابان
تشییع جنازه ی کوچک نانوا
مردان را به یاد مرگ خودشان انداخته بود
و تخت روانی با ملافه ای سفید
که بیشتر به یک سلطنت آردی شبیه بود
مرا به فهم مرگ فیدل، سگ همسایه
نزدیک می کرد
با سی و دو شمع روشن
در مسیر پله ها
و عکس هایی از او
ببخشید ما در فارسی با سخاوت
برای همه ی غایب ها
ضمیر او به کار می بریم
داشتم از فیدل می گفتم
که در همه ی عکس ها زل زده بود
یه این زندگی سگی
شاید هم به ما
یا
به نانوا
۳.
خیلی غم انگیز است که جواب نقد را با تخریب بدهد کسی. نشان از بی فرهنگی و بی... و بی... و بی... طرف است. تا کی در این " بی " ها بمانیم؟! همه دوست داریم صداقت را. برخورد صحیح را. اخلاق را و همه ی چیزهای خوب را. پس تخریب کردنتان چیست؟! اخلاق است؟! شمایی که دم از اخلاق می زنی؟! به هر حال امروز نمونه های بزرگش را می بینم در صحنه های انتخاباتی. همیشه در زندگی روزمره ی خودمان نمونه های کوچکش وجود دارد و می بینیم که به جای اینکه جواب کسی را که حرفش را مستقیم و رک و بدون اب زیرکاه بازی می زند و پای حرفش هم هست و به اشتباهاتش هم معترف است با ژست های خنده دار که انگار همه چیز را فقط آنها می فهمند می دهند. حتی وقتی می گویی بیا حرفت را رو در رو بزن جا خالی می کند که... که چی؟! سعی کردم اگر اشتباه یا خطای بزرگ و کوچکی داشتم پایش هم بایستم و شانه خالی نکنم و زیر چیزی نزنم. دو رو و گاهی چند رو و خود شیرین و اینها هم نیستم. توی خونم نیست که مثل بعضی ها باشم. نتیجه اینکه حرفم را مستقیم می زنم یا اینکه اصلا حرف نمی زنم. نمی نشینم توی خانه ام و بر اساس شنیده هایم قاضی نمی شوم و اعلام موضع نمی کنم. بیمار کسی ست که حرفش را رو در رو نمی زند. نه کسی که همیشه حرفش را زده و متاسفانه در بی فرهنگی و تحجر دور و برش همیشه محکوم می شود که...
راستی من حداقل دچار یک سری توهمات نیستم. توهمات خنده داری که حتی گفتنش هم کسر شان می آورد.
۵.
من از همان قدیم ها هم فیلم گرین مایل یا همان مسیر سبز را دوست داشتم. الان هم مسیر سبز را دوست دارم که لا اقل فیلم بازی نمی کند و وعده و وعید بی خود نمی دهد.
بلافاصله بعد از پخش مستند تبلیغاتی میر حسین موسوی شنیدم که مادر دردمندی که در این مستند بود یک بازیگر مازندرانی ست. خنده دار است که در کمترین زمان ممکن این همه اطلاعات شناسنامه ای و کاری از این زن پیدا شد و پخش شد برای تخریب موسوی. بخوانید
سیم آخر تخریب و تبلیغات این رو هم بخونید بد نیست.
قضاوت با خودتون
_________________________________________________________________________

