تبليغاتX
مریم ها و یاکریم ها می دانند...
[ English/فارسی]

مریم ها و یاکریم ها می دانند...

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست...

 

شکسته می گذرم / از پهلویتان/  شکسته/ پهلویتان / از ساده گذشتن از حق/ ... / بغضم نمی شکند... / خودم / شکسته ام / بی آنکه کمی هم فهمیده باشم حق را/.../ می ترسم من هم مثل کسی باشم که شکست تو را / اگر بودم...

 _______________________________________

دوست ندارم ژست بگیرم که تو را می فهمم مثل خیلی ها و دوست ندارم که  عین خیالم نباشد مثل خیلی ها...

.

در و دیوار به هم ریخته تان

بر سرم می شکند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 4:51  توسط می سم فروتن  | 

 

 تو هم ای بخت ملامتگر ما باش ولی

 سرزنش کردن ما سنگدلی می خواهد

 .....................................

  آه این منم ای آینه ! کم سرزنشم کن...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 3:28  توسط می سم فروتن 

 

چطور دلم برای خودم تنگ شود وقتی هنوز هم که هنوز نیست پیدایش نکردم. از کدام طرف بروم تا به او برسم. از کدام راه رفته یا برگشته زنگ کدام خانه را بزنم که باز شود دلم به روی او. کدام شماره را جواب دهم به کدام شماره زنگ بزنم که کمی از دلتنگی های بر باد رفته ی از یاد نرفته ی حالا را تقسیم کنم میان خودم و خودم...


به این تنهایی مضحک خودم هم می خندم چه برسد به خودم. . .

خیلی وقت است سیگار انگشتانم را، دود سینه ام را و . . . دلم را می سوزاند( یا همه چیز است یا هیچ چیز این سه نقطه)

مزخرف است، تا بیایی بفهمی، رفته ای و نفهمیدی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 4:28  توسط می سم فروتن  | 

 

شما

اگر می خواهید شریک اندوه ما

باشید

پارسیان چون از اندوه

بیگانه شدند

تسلیم یاران شدند

وداع است

نام دوست صبر است

و مرگ گل سرخ است

این توان ما در باران است

که رنگ غروب ندارد

و صبح دیر صبح می شود

 

احمدرضا احمدی

…………………………………………….

ما

به

حقانیت درد حقانیت درد حقانیت درد حقانیت درد حقانیت درد حقانیت درد حقانیت درد…

عادت داریم…

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.تنهایم من! بر تلی از خاکستر

2. اهمیت را هم در این چند روز فهمیدم که مهم چیست و کیست که من نیستم

3. سعی می کنم پاک کنم پاک پاک پاک پا… که؟

 ۴. یعنی چه اتفاقی قرار است بیفتم که نیفتاده... بیشتر از این کجا بیفتم که نگویند نمرده....

 ۰. خرم آن روز که یا دیده ی گریان بروم / معرفت نیست در این قوم خدایا مددی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:46  توسط می سم فروتن  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:27  توسط می سم فروتن  | 

 

حالا که فکر می کنم می بینم هیچ وقت دوست نداشتم عکسم رو هیچ اسکناسی باشه مخصوصا صددلاری!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پایان نامه:
۱. برای اینکه عکست روی اسکناسی باشد باید خیلی آدم خاصی باشی یا خیلی بد باشی یا خیلی خوب باشی یا...

۲. اسکناس یا توی یک جیب عرق کرده خفه می شود یا توی یک دست عرق کرده مچاله یا توی بانک این ور و آن ور می رود یا...

۳. هر چی ارزش اسکناس بیشتر باشد دعوا و جنگ و بحث سرش بیشتر است...

۴.به عکس تو هم هیچ اهمیتی نمی دهند!!!!!!!!!
۵.حالا که فکر می کنم می بینم اگر آدم خاصی هم بودم (بد یا خوب یا...) دوست نداشتم توی یک جیب عرق کرده خفه شوم یا توی یک دست عرق کرده مچاله شوم یا توی بانک این ور و آن ور بروم یا...

۶.این بار پایان نامه نقش مهمی یه عهده داشت!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 5:35  توسط می سم فروتن  | 

Go to fullsize image

 این چندمین سیگاری است که  بی فندک روشن نمیشود

تو در کافه لته نشسته ای 

واین چندمین لیوان مشروبی ست که بی پول ،نمی نوشی

دستم را بگیر  ، زیر باران ،روی سنگفرش های خیس

دستم را بگیر تا ازجهان ،فرار کنیم

این چندمین سیگاری ست...

                                                    (ژولیت لوتیه)   

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محض خالی نبودن عریضه...

کپی پیستی بود از وبلاگ: "ادبیات و ترجمه ی شعر آوانگارد"

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:31  توسط می سم فروتن  | 

 

روی خرده شیشه ها راه می روم. روی خرده شیشه ها زمین می خورم. روی خرده شیشه ها بلند می شوم. روی خرده شیشه ها راه می روم. روی خرده شیشه ها روی انگشتان پاهایم راه می روم. پنجره ماه ندارد. انتظار ندارد. کسی که از پائینش سوت بزند ندارد. کسی که از پائینش سلام کند ندارد. اتاق پنجره ای که بشود پائین را نگاه کنی ندارد. اتاق پنجره ی میله دار دارد. اتاق پنجره ندارد. روی خرده شیشه ها می نشینم. کتاب را باز می کنم. نمی خوانم. خوابم نمی برد. روی خرده شیشه ها می خوابم... خرده شیشه ها به خوابم می آیند. کابوس می بینم. خرده شیشه ها همه جا را گرفته اند. بیدار نمی شوم. خرده شیشه ها به قلبم رسیده اند. هر شب درد می کند حالا. بیدار نمی شوم. خرده شیشه ها توی قلبم انگار راه می روند...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"همدست خودم"

دیگر هیچ چیز خوشنودم نمی کند.

باید آیا با شکوفه‌ی بادامی
لباس استعاره‌ای بر تن کنم؟
با یک افکت نور
نحو زبان را مصلوب کنم؟
برای این چیزهای اضافی
چه کسی سرش را به درد می‌آورد؟

با کلماتی که آن‌جا هستند
(کلمات پایین‌ترین طبقات)
بصیرتی  به دست آورده‌ام

گرسنگی
خفت
اشک
و تاریکی

هق‌هقی تصفیه ناشده
نا امیدی
(که هنوز مایوسم از ناامیدی)
از فلاکت همه جایی
بیماری
هزینه‌ی زندگی
که استطاعتش را دارم.

جز از خویش 

از متن چشم پوشی نخواهم کرد.                     
دیگران درک می کنند
خدا می‌داند
که چطور به آن‌ها با کلمات یاری کند

من هم‌دست خودم نیستم.

اینگه برگ باخمن - ترجمه ی محسن عمادی

 

 

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان نامه:

۱.چقدر همه جا خرده شیشه ریخته، چقدر همه چیز خرده شیشه است، چقدر همه کس خرده شیشه اند

آقا! خانم! جارو ندارید؟!

۲. کی قرار است بیایی کلمه؟! دارم خفه تر می شوم لطفا نسوزان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:47  توسط می سم فروتن  | 

 

با دلی پر شده از زخم نمک می خوردیم         دوش وقت سحر از غصه ترک می خوردیم...

خدایا تو که می دونی چه خبره... می دونی که به صبوری ما دیگه امیدی نیست... خدایا تو که می دونی خیلی...

معلومه که می دونی. گفتم که خودم بدونم. گفتم که شاید...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:38  توسط می سم فروتن