تبليغاتX
مریم ها و یاکریم ها می دانند...
[ English/فارسی]

مریم ها و یاکریم ها می دانند...

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست...

سلام

امروز یعنی ۲۶ آذر تولد جناب مستطاب شیخ والا مقام رندالشعرا! (صفت مقبول طبع گنده ی خودشون) شهاب الدین خالقی می باشد.

من شخصا از صمیم قلب این روز رو به ایشون تبریک می گم و امیدوارم پاک یادش نره!!!!

و اینکه آقا شهاب ما شما رو دوست داریم و ارادت داریم خدمتتون ولی شما... اینقدر پشت سر من بد نگو! من همیشه مدافع حقوق زایل شده ی شما بودم...

بی خیال همه ی این حرفا

تولدت مبارک

می خواستم یه شعر از ایشون بذارم ولی با خودم گفتم:" بگذار شعر در این سطرها خودش پیدا شود

امیدوارم هر گونه و هر قالبی را در می نوردی دغدغه ات فراموش نشود..."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 0:42  توسط   | 

 

آهای در چرا باز نمی شوی؟!!! آهای خر...

چرا نمی ترکی؟!!! گندت بزنن...اه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 1:37  توسط  

 

نشسته ای روی خانه ات یا نیمکت های پارک دورشهر یا هر سقف دار و بی سقف دیگری و مبادله همچنان ادامه دارد از دلت به ذهنت از ذهنت به دلت....

دست می کنی توی جیبت و پاکت سیگار را در می آوری. قبل از اینکه آتش بزنی به سرکوفت های این و آن فکر می کنی و "سم" سیگار! و لبخندی می آید و می رود.

زرتشت چه گفت و نیچه چه، سوسور نشانه می خواهد نه نشانی، "سیگار گرون شده" درس یا سربازی کدام بدتر است و ... مثل بادتمام شد. یک نخ دیگر...

"فرم شعرت خوبه سلام می رسونه کاشکی تعبیرای قشنگتری می آوردی و یه کم از هم گسیختگی معنایی داره و تزاحم تصاویرش رو چه خاکی تو سرت می کنی و ..."  نخ بعدی...

ملاصدرا فلان گفت و ارسطو بیستار و این اواخر فوکو کوکائین تمام کرد و مرد... "آتیش داری؟!"

پدر بنده خدایت... و مادر بیچاره ات... چه کاری از دست تو بر می آید؟!  " سیگار می خوای؟!"


حوصله نداری و فقط آخرش باید کلاغی با فضله اش از تو پذیرایی کند و تو میان فلسفه ی غرب و فلسفه ی شرق و تمام کوفت و زهر مارهای ذهنت فلسفه ی غرق را انتخاب می کنی!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:41  توسط   | 

 

ـ خدافظ گلابی

ـ خدافظ گلابیا

ـ خدافظ گلابی

ـ خدافظ گلابیا

ـ خدافظ گلابی

ـ خدافظ گلابیا

 

.

.

.

ـ خدافظ گلابی

خدافظ گلاقل بیقلقو قلوبلبقلقوقلبقولوللللقولوقل..................................................

هه هه هه هه هه هه هه هه........................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 3:4  توسط   | 

 

غرور، شوق و شور، روحیه ی تقلید، هوشمندی انتزاعی، و عادت هامان، همگی همواره فعال بوده اند، و این وظیفه ی هنر است که این فعالیت را خنثی کند و ما را وادار کند در جهتی عقب گرد کنیم که طی آن به عمقی رسیده بودیم که آنچه واقعا وجود داشته در نهانمان ناشناخته باقی مانده است...

مارسل پروست

از کتاب پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند. نوشته ی آلن دوباتن

............................................

پایان نامه:

۱.فکر نمی کردم باید اینهمه جواب پس بدم به خاطر چند تا خط!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 1:0  توسط   | 

 

بیا

هر طور دلت می خواد بیا... اول خوابتو بیار بعد خودت بیا...

چی فکر کردی؟! منو جدی نگرفتی ؟! بچه می ترسونی؟!

یا اینکه خجالت می کشی خودت پا پیش بذاری؟!

می دونم دوسم داری! خجالت نداره خوب...

به هم رسیدنمونم نه اجازه ی پدر مادر می خواد نه خواستگاری نه...

بیا راستشو بخوای منم دوسِت دارم مرگ جونم!

...

قصه تکراریه٬ همون همیشگیه٬ همیشه می آد...

گاهی تو خواب٬ گاهی تو آتیش٬ گاهی تو آب! گاهی زیر آوار٬ گاهی رو طناب...

محترمانه دوسِت دارم٬ محترمانه٬ حتی وقتی با یه ظاهر زشت و طعم تلخ رو طناب دار عرض اندام می کنی...

.................................................................................................

پایان نامه:

۱. از همه ی دوستان که لطف کردند و ابراز همدردی کردند و ... ممنونم واقعا ممنونم...

۲. از مصطفی و سعید هم تشکر ویژه دارم ! خودشون می دونن واسه چی مگه نه؟!

۳. خیلی از دوستان اصرار داشتند که پست جدید بذارم ... منم هر دفعه میومدم بنویسم نمی تونستم ایندفعه هم این شد دیگه ببخشید واقعا نتونستم چیز دیگه بنویسم... ایشالا دفعه های بعدی...

۴. خیلی سخته به زور شاد باشی!
۵. سخته!

۶. آهنگ وبلاگ رو با اجازه ی حسن عوض کردم... آهنگ بی کلامی از آلبوم Unfolding گروه

Axiom of Choice... شاید یه کم دیر لود شه... من خیلی دوسش دارم...

۷. زیادی دیگه حرف نمی زنم ایشالا به زودی دوباره آپ می کنم...

۸. هوی باتوام! هووووووی حسن! من هستم!!!

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 2:27  توسط   |