چرا من و تو باید اون صحنه رو می دیدیم حسن.............
بوی مرگ هنوز تو مشاممه
تصویرش.. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
حسن چرا من از سر صبح هی این شعر گروسو می خوندم:
می ریزیم
ریز
ریز
چون برف
که هیج کس ندانست
تکه های خود کشی یک ابر است....
چرا...؟؟!!!!
ولی مطمئن باش برامون این صحنه رو خدا تجویز کرده. چرا به دیگران نشون نداد و من و تو ....
مطمئنم این صحنه رو خدا تو نسخه ی آدم شدنمون نوشته بود...
...
ابوالفضل خودکشی کرد ولی خدایا خودت می دونی که از روی عناد با تو یا نا امیدی از تو نبود کارش
یه لحظه تصمیم گرفت. همیشه در لحظه تصمیم می گرفت...
واااااااااااااااااااااااااااااااااای ابوالفضل چرا آخرین تصویری که من باید از تو می دیدم تصویر دار زدنت شد....
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هفته ی پیش که پام تو فوتبال درد گرفته بود و هی حوله داغ می کردی میذاشتی روش... من می گفتم
ابوالفضل خسته ای برو بخواب راضی به زحمتت نیستم و تو.... توی با مرام برگشتی گفتی مگه ما یه شاعر بیشتر داریم که اینجوری بذارم درد بکشه...
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
به حق صاحب اسمش از سر تقصیرش بگذر. خودت می دونی که آدم پاک و درست حسابی بود
اون یه لحظه هم............
یا زینب
یا زینب
یا زینب.....
.....
حالم از تفرش به هم می خورد قبل از این حرفا. واقعا حالا متنفرم از این شهر...............
مردمی که وقتی من و حسن داشتیم دیوونه می شدیم از بهت انگار اومده بودن سینما...
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای چی بگم حسن چی بگم حسن چی بگم حسن
ابوالفضلو رو اون طناب نمی تونم از ذهنم پاک کنم حسن دارم دیوونه میشم....
...........................................................
نگفتی من و حسنو تو اون حالت می کشی؟!!!!
ابولفضل پام درد میکنه ولی دستات دیگه توان ماساژ دادن نداره داره؟ًًًًًًًً!!!!!!!!!!!!
اولفضل قلبم خیلی درد می کنه....
میدونی اون بالا رو طناب ژست خوبی نداشتی مرد ...دلم گرفت... دارم خفه میشم
آخرین شامی که تو اون خونه ی لعنتی خوردمو تو درست کردی... اون سس کچاب که تو زندش می کردی اون همه برنج که نصفه شبی سه تایی ریختیم سرش و دست تو لقمه های هم می کردیم...
ابوالفضل سه تارم سهتارم که می خواستی برا دل خودت بزنی بهونه تو می گیره مگه دوست نداشتی یاد بگیری.... ابولفضل چرا این بهت ولم نمی کنه چرا گریم نمی گیره چرا همش رو اون طنابی ...
ابولفضل اون بالا وقتی دیدمت می خواستم بیام بزنمت و بگه خره این چه کاریه که کردی
ابوالفضل قلبم داره از هم میپاشه ... چرا گریم نمی گیره ... ابوالفضل ااز رو اون طناب لعنتی بیا پایین بیا...
ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل
یا ابوالفضل...
بیا کشتی بگیریم... بیا کامنت خصوصیه مسخره بازی بذار برامون ... بیا.... بیا.... بیا.... ابوالفضل ابوالفضل...
چرا هر چی می نویسم گریم نمیگیره چرا هر چی خاطراتمونو مرور می کنم گریم نمی گیره...
دارم خفه میشم ... قلبم داره می ترکه ...
...
حسن چیکار کنیم ... حسن تو هم مثل من گریت نمی گیره...؟! چرا بچه ها راحت گریه کردن و من و تو ...
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا............
تو بهتم ابولفضل هنوز هیچ غمی نیومده سراغم .....
