تبليغاتX
مریم ها و یاکریم ها می دانند...
[ English/فارسی]

مریم ها و یاکریم ها می دانند...

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست...

 

 ماه رمضون امسال تلویزیون از این ملای بی عبا و عمامه سخنرانی پخش میکنه.

من هم با اینکه محمد حسین چند باری پیشنهادش رو داده بود٬

نرسیده بودم بشینم پای صحبتاش.

تا اینکه امسال همشهری جوان تو سالگرد وفاتش نوشت که کمال تبریزی و

رضا کیانیان جلسات متعددی رو پای صحبت های حاج اسماعیل دولابی

نشستن تا بتونن نقش اون سه تا پیرمرد توی ((یک تکه نان))رو در بیارن.

برام انگیزه شد که امسال دیگه اهمالکاری های هرسال رو نکنم و

دیشب اولین بار بود:

۱-سادگیه حرفهاش و تاکیدش رو لغات٬حتی لغاتی که به نظر تکراری میاد

من رو یاد درویش مصطفای ((من او)) انداخت.یه تاکید معمولی نبود.معنی داشت

مثل همون پیرمردهای یک تکه نان.یادآوری:((سلام علیکم.....خب سلام

که اسم خودشه علیکم هم یعنی باشما...پس سلام علیکم

یعنی خدا باشما.....خب چه دعایی از این بهتر؟!))

۲-أ لیس الله بکافٍ عبده

همش رو این آیه تاکید میکرد.میگفت این آیه

مومن رو تیربارون میکنه...نه ...چراغونی میکنه.

هرجا که میری و به هر مصیبتی که میرسی بالاش یه چراغ هست که نو شته

 ألیس الله بکافٍ عبده

یعنی برا بنده  خدا بس نیست؟!   مو به تن آدم راست میکنه این آیه.

۳-میگفت جدید یعنی قدیم.هر چی تو دم و دستگاه ما جدیدتره برا خدا قدیم تره

۴-واقعیه واقعی بود .این رو هم از لحن صحبتش میشد فهمید هم از حرکاتش.

از صافکردن کلاه گرفته تا هورت کشیدن موقع آب خوردن

۵-می گفت خدا خودکاره.یعنی لازم نیست بزنیش تو جوهر٬خودش جوهر داره.

مارو هم خودکار آفریده٬خودکاری که غیر از جوهری که باید از خودش بگیریم به

هیچ چیز دیگه احتیاج نداره.

۶-دعاش این بود:خدا به هممون یه سوروسات حسابی بده!

یه سوروساتی که سیرمون کنه.

۷-میگفت ما بعضی وقت ها میریم تو یه مغازه ولی اون چیزی که ما میخوایم رو نداره.

مغازه خدا اینجوری نیست٬همه چی توش هست.تنها چیزهایی که توش نیست

عجزو بد بختی و جهل و فقره.میگفت تو مغازه خدا نیست هم نیست.

.........................................................

حاج اسماعیل دولابی رو این شبها هم بشنوید هم ببینید !

با یه دقت جزئی میتونید آرامش کمیابش رو ببینید.

آرامشی که از نظرمن با انتظار همراهه.

انتظار چی؟نمیدونم!!!

شایدانتظار همون سور وسات حسابی که خودش میگفت....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پایان نامه:

۱-خدایا   رشد عقلی و علمی٬مرا از فضیلت تعصب٬احساس و اشراق محروم نسازد!

(دکتر علی شریعتی)

۲- این دوشب باقیمانده قدر.........التماس دعا!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 12:53  توسط میثم فروتن  | 

 

دیوانه ام می کند

کودکی که به زور می خواهد به من قرآن بفروشد...

"آقا ماه رمضونه تو رو خدا یکی بخر..."

قرآن، رمضان، گرسنگی...

و عدالت همان واژه ای است که در بوفه ی ذهنم خاک می خورد...

غم نان تو خوردنی تر است یا...

غم نانی که قرآن می فروشد به من تا ماه رمضان ثواب بیشتری ببرم با هر آیه اش که  تو را هم نمی تواند سیر کند....

....................................................................

پایان نامه:

۱. این روز ها که می گذرد احساس می کنم که کسی در باد نام مرا فریاد می زند....

۲.برای لمس کردن روشنایی باید به سایه ات تکیه کنی...

۳.رمضان ها آمد و می آید و روزها میآید و می رود و...انگار قرار نیست آدم شوم.

۴.ترس غریبی دارد  ندانستن که مرا به سمت و سوی غریب تری از جهلم می کشد.

۵. آپ کرن ما بهتر از این نمیشه.

۶. خیلی وقته که شعر منو پس می زنه و این بزرگترین عذاب زندگیمه. دارم دیوونه میشم...

۷. اگه بندای پایان نامه هیچ ربطی به هم نداره تقصیر ذهن در هم بر هم منه.باید ببخشیدم...

۸. التماس شدید دعا...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 2:20  توسط   |