تبليغاتX
مریم ها و یاکریم ها می دانند...
[ English/فارسی]

مریم ها و یاکریم ها می دانند...

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست...

از همون وقتی که برادرم اس ام اس زد که پاشو بیا قم حاج محمد دانش فوت کرد همش ذهنم درگیر این بود که چطور تو برخورد اول تو چشمای زن داداشم نگاه کنم اما وقتی اومدم قم و از طرز مردن خوشکل حاجی خبر دار شدم بیشتر درگیر اینم که آدمیزاد باید تو زندگیش چیکار کنه که اینطوری بمیره٬چطوری تو ای چند سال نه چندان زیاد عمرش  نفس بکشه که خدا برا نکشیدنش نقشه بکشه  و براتسویه حساب بهش هفت هشت ماه وقت بده  بعد هم که یه خرده حالش بهتر شد دست زن و بچش رو بگیره ببره مشهد و ....بکشه....و برگرده.که الله اکبر اذان ظهر پنج شنبه یه دفعه باپیشونی بیاد رو زمین و ...خلاص.که روز شهادت حضرت زهرا(س) علاوه بر طواف دور حرم امام رضا(ع)و حضرت معصومه(س) یه طواف هم دور ضریح پیش ساخته امام حسین(ع) که خودش موسس و بانیش بوده بزنه و در جوار عمه ما سیدا دفن شه تا بعد از دفنش هم باعث خیر بشه و هر وقت دوستان و اقوام خواستن بیان برا فاتحه مجبورشون کنه که یه زیارت هم از کریمه اهل بیت داشته باشن.که آقای بهجت به جای تسلیت به خانوادش تبریک بگه و یاد آور شه ((این جور مردن ها سرقفلی داره و به هر کسی نمیدن))

که ....................که.........................

که ما از خدا آرزوی عاقبت به خیری کنیم

*******************************************

وقتی تو مراسم شب هفت حاجی داشتم آب میوه تقسیم میکردم حس کردم که یه پیر مرد با چهره و لباس ژولیده٬ تند تند جاش رو عوض میکنه و آب میوه میگیره . تا اون موقع شده بود ۶ تا.

موقع شام هم چند تا ماست گرفت و سه چار تا نوشابه و دو سه تا غذا. ذهن خیلی قضاوت گری ندارم ولی تو دلم گفتم بنده خدا و ذهنم رفت تو دوران احتمالا سخت کودکی و نو جونیش.

موقع رفتن دیدم که با پدر من با اون تیریپ جنتلمنگش وایساده و  خدا حافظیه گرمی میکنه.

بعدا که از بابا پرسیدم گفت که این مرد زحمت کشی بوده و قدیم تو صفاییه جوشکاری داشته و اتفاقا جوونیش خیلی خوشتیپ و خوشکل بوده و یه دفعه زندگیشون از هم میپاچه که دلیلش رو پدرم نمیدونست.

نه........

انگار به هیچ چیز این دنیا نمیشه اعتماد کرد

باز این اومد تو ذهنم که چه خوبه در کنار دعاهایی که برای نمره و ماشین و همسر خوب میکنیم برا خوبی عاقبتمون هم بد نیست دعا کنیم 

اللهم الجعل عواقب امورنا خیرا


:پا نوشت

یادم نبود تولدش بوده.......خب تولدش مبارک!!!!!!!!!

برا همه امتحانا موقع وقت نداشتنه ولی برا من اول بیخیالی

:و باز قیصر

من سال‌های سال مُردم

تا اینكه یك دم زندگی كردم

تو می‌توانی

یك ذره

یك مثقال

مثل من بمیری؟

یا علی مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:20  توسط میثم فروتن  | 

 

    مصطفی!

    سه تارت را بگذار روی هر کوکی که می خواهی امشب می خواهم بی پرده اشک بریزم.

    وقتی تمام چراغ های شهر را لمس می کنم  و می دانم یک گوشه ی همین شهر فرشته ام به خواب ناز رفته...

    مصطفی! شور دارم

      بزن آنقدر که از پشت بام شهر نوای سازت بپپیچد توی گوش خیابان ها، کوچه ها ...

    " سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات هیهات..."

     شور بریز به سازت شور بریز...

     دلم می خواهد همیشه امشب باشد با تو مصطفی...

      ...............................

      پ.ن:

       حتی اگر ذوالفنون و لطفی هم باشند حالی رو که با ساز زدن تو و خودت می کنم با هیچ سازی و نوازندش نمی کنم .

        دوست یعنی کسی که مثل تو باشد...

 

     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 5:22  توسط   |