۱-دختر کوچیک خواهر کوچیکم(زهرا جون ٬عشق دایی٬جیگردایی و......تازه ۵ سالش شده):
میاد و در گوشم میگه که باهام کار خصوصی داره و بلندم میکنه و میبره تو اتاق عقبی و چراغ
رو هم خاموش میکنه.ازم قول میگیره که حرفاش رو به کسی نگم و بعد شروع میکنه:
((ببین دایی جون !توی مهد کودک ما!خب؟یه پسلی هست که امسش علیلضا(علیرضا)ست.
چن لوزه که تو حیاط با هیشکی هیشکی بازی نمیکنه و یه گوشه میشینه و به من زل میزنه.
ببین دایی حسن!اینو که میگم به هیشکی هیشکی نگیا!
فک کنم عاشقم شده باشه.......))
تازه ۵ سالش شده!!
۲-دختر بزرگ خواهر کوچیکم(صبا خانم٬میگن اشبه الناس خلقاْ و منطقاْ به من(خ خلق را مضموم بخوانید لطفاْ!مفتوحش به من نرفته)٬هنوز ۱۰ سالش تموم نشده):
قراره با هم بریم ویدیو کلوپ براش فیلم کرایه کنیم.به سفارش والدینش قراره من فیلم رو انتخاب کنم.
دم در کلوپ داشتم اسم چند تا کارتون رو تو ذهنم یاد آوری میکردم که به محض ورود پرید جلو و به آقای
فروشنده گفت که یه فیلم بدید که محمد رضا گلزار و امین حیایی و مهناز افشار
توش بازی کرده باشنوالبته خوشبختانه به دلیل استقبال گسترده ملت فهیم از چنین فیلم هایی
تمامی نسخش یا اجاره رفته بود یا فروش و من خوشحال بودم که حد اقل امشب خانواده خواهرم جزئی از این ملت نیست.
۳-برادر کوچیک خواهر کوچیکم(خودم٬................................................................(اگه خواستید میتونید نقطه چین رو پر کنید)٬تازه یا بیات داره ۲۱ سالش میشه):
از وقتی دانشگاه میرم برخورد های زیادی با دختر های مختلف دارم که فراخور حال خودم و طرز برخورد
اونها٬حس هام رو درگیر میکنن ولی خب میتونم این حس ها رو مدیریت کنم اما چشمتون روز بد نبینه
از اینکه تو خونه نشسته باشی و زنگ خونتون رو بزنن٬بعد که بری دم در یه دختر خانم با یه چادر
نماز گل گلی به مناسبت شب هفت امام حسین(ع) بهت آش تعارف کنه!تو یه همچین مواقعی
هرچی طرفت سر به زیر تر باشه بیشتر دلت رو لگد میزنه.(حالا خیلی این یکی رو جدی نگیرید!چون الان که بهش فکر میکنم فقط خندم میگیره).
.............................
یه حساب سر انگشتی که میکنم میبینم این بلا هار و سر نسل من و بعد ازمن٬جو فرهنگی و رسانه و
به خصوص سینما میاره.یعنی مایی که نسلمون نوجوونیش با فیلم های خانوادگی و جنگی گذشت و اگه عشقی هم بوده زیرلایه های فیلم های دفاع مقدس بوده و یا مثل هامون و پری یه ذره تو تیریپ عرفان فلسفه بوده٬یا اگه دیگه عشقی عشقی هم بوده مث مصائب شیرین زیر ۱۸ سال ممنوع بود٬شدیم این.حالا خدا به داد این نسل جدیدیا برسه که شروع قصه های عاشقانش اکثرا یا با تصادف ماشینه یا با تصادف آدم!
نه جداْ نگرانم!نگران اینکه اگه این صبا خانم ما ده سال دیگه پشت ماشین باشه و با یه آقا پسر تصادف کنه میتونه قضیه رو فقط یه تصادف ببینه یا.............
نگرانم که این فیلمفارسی به کجا می خواهد ببردمان چنین شتابان!
فقط خدا به داد برسه!
آمین
پانوشت:
۱- دیروز جشنواره فیلم فجر شروع شد.مثل هرسال روش و منش و سیاست های سینما درد آوره ولی باز هم مثل هرسال چشم امیدمان به اسم هاست
به رضا میر کریمی
به کمال تبریزی
به مجید مجیدی
به بهمن فرمان آرا
به رسول صدر عاملی
به.........
تموم شد
۲-من نفهمیدم اینجا چه خبر شده!؟
نفهمیدم میثم خان چرا پستهاش رو پاک کرده؟
نفهمیدم چرا موبایلش جواب نمیده؟
فقط نگرانشم. اگه کسی ازش خبر داره بگه!
یا علی مددی