سلام
با اجازه ما
تا کمتر از ۱۷ ساعت دیگه
عازم عمره مفرده
دانشجویی هستیم
جای نظر رو میبندم تا
هر کس التماس دعا داره
مخلصانه با دلش کامنت بفرسته.
و
یه طرح بی ربط از مرحوم
سید حسن حسینی:
شاعری در مشعر![]()
عارفی در عرفات
بر گل روی محمد صلوات
یا علی مددی
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست...
سلام
با اجازه ما
تا کمتر از ۱۷ ساعت دیگه
عازم عمره مفرده
دانشجویی هستیم
جای نظر رو میبندم تا
هر کس التماس دعا داره
مخلصانه با دلش کامنت بفرسته.
و
یه طرح بی ربط از مرحوم
سید حسن حسینی:
شاعری در مشعر![]()
عارفی در عرفات
بر گل روی محمد صلوات
یا علی مددی
نه
هیچ کس
ذهنم یاری نمیکنه که خیلی از شعرای نیمه جونم رو کامل کنم
نمیدونم چرا اینجوری شدم
غمت دارد چه چیزی بر سرم می آورد"......"؟
سه تا رباعی میذارم از نوع طنز شاید فقط میخواستم اون موقع ها خودمو بزنم به بی خیالی
نمیدونم
.....................................................................
صد واژه ی گنگ را غزل کردی تو
وا ماندم از این بیت که حل کردی تو
دست از سر واژه های ذهنم بردار
والله ببین مرا کچل کردی تو
...
در فصل بهار شعر گل می خواهد
یک قافیه ی تپل مپل میخواهد
استارت نمیخورد غزلهات ای مرد
ماشین غزلهای تو هل میخواهد
...
مشتق دو ابروی تو اشکال نداشت
آن موقع که پیوستگی اش حال نداشت
مبهم شده بود حد چشمت بانو
میمرد دلم اگر هوپیتال نداشت !
...........
من چرا اون پسر شیطون سابق نیستم ![]()
سلام
۱ـ چقدر خوبه که حسامون رو به همین شفافی بیان کنیم
. مثل بچگی هامون
۲ـبه شدت خوشحالم از اینکه یکی از بهترین دوست هام
که هم شاعره هم عاشق ٬ تو وقت هایی که من فکر
آپ کردن نیستم٬ می نویسه هوار هوار
( اون هم در حد تیم ملی (البته بسکتبال٬ نه فوتبال
ولی انصافاً من وتو که می تونیم با هم تلفونی حرف بزنیم
چرا انقدر وقت ملت رو می گیریم؟
! راستی
بر عکس تو میثم جان
چند وقتی هست که دلم نمی گیره
انقدر بابرنامه شدم که برا دلگیری هام هم برنامه ریزی می کنم
: از اون گاه هایی که باید گفت
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...
یه عمر دنبال این بودم که مسئله هام رو خودم حل کنم
دنبال این که دلگیری هام اذیتم نکنه
الان بهش رسیدم.....
........ امّا
دلم می گیرد از بس که نمی گیرد
سلام
عرض کنم که میشه از کامنتهایی که حسن جان تو وبلاگهای دیگرون میذارند
برداشت کرد
که
از آپهای پشت سر من خیلی احساس رضایت ندارن
البته حقم دارن
وبلاگ مال ایشونه و من دستیار
ولی نمیدونم چرا نمیاد آپ کنه
همه چیزم سر من خراب میشه
.........................................................
مزاحی بیش نبو د
ولی در کل از همه ی این حرفا که بگذریم
دلم خیلی گرفته
از دست همه گله دارم
پدر و مادر....
حتی خودم
از در که آمدی
فکر میکردم
به تو لید مثل کلاغ های عقیم
وانقراض نسل قاصدکها
که اصلا تقصیر کلاغ ها نبود
حتی
همخوابگی امواج چشمانمان هم کاری از پیش نمی برد
از در که می روی
افکارم را با خودت ببر
من هم به این فکر نمی کنم
که خبرم
در تخم کدام کلاغ
یا قاصدک نطفه می بندد

هیچ حرفی نیست دارم کم کم عادت میکنم
من به این افکا ر زجر آو ر به خیلی چیز ها