راستش می خواستم تا نظراتون 20نشده ننویسم ولی
دلم نیومد برای شهادت شهیده عشق و تک نهال
باغبونمون چیزی ننویسم.به خصوص که این خانم
همیشه واسطه بودن برا رابطه من وخدا
بگذریم از بحث در مورد اینکه ارتباط با خدا
واسطه می خواد یا نه ولی اگه شما نظری داشتید بدید.
حدود 4ماه پیش بود که بهم خبر دادن اسمت
برا عمره دانشجویی در اومده
الانم یواش یواش دارم براش آماده میشم
تا احتمالاً تا یکی دو ماه دیگه عازم بشیم.
برا همینم امسال حالم یه جور دیگه است تو این
ایّام و همه تصوراتم توی اون جای ...
نمی دونم صفت خوب به کار ببرم یا بد.از طرفی
فکر می کنم جای پای فاطمة و ابوها وبعلها وبنوها
که بد نمیشه از طرفی هم اونجا همون جاییه که
عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس.
نمی دونم اونجا باید چی کار کنم با این همه حس
با این همه شعر و صدا و تصویر
بی بی بی حرم قبرت کجاست مادر...؟
فرض کنید من جلوی در خونه حضرت زهرا وایسم و این شعر رو بخونم:
یاس جونمرگمون تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه امّا سر اومد بهار
یه جورایی غیر قابل باوره
خدا کمکم کنه.
راستی بیاید این روزها نگاهمون به مادرامون رو تغییر بدیم.
بیاید قدرشون رو بدونیم.
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزیه بیمار خویش بود...
