بعضی وقتا مثل همه ی آدما یا حتی همه ی موجودات، دلم می گیره... هر بار از این بعضی وقتا ممکن یه جور باشه گرفتنش...
چرا یه چیز خوب رو به زور می خوان به خورد همه بدن؟ فکر می کنم مسئله ی انتخاب اینکه چطور زندگی کنیم و فکر کنیم و کار کنیم و غیره همه ش شخصیه. پس چرا بعد اجتماعیه زوری بهش می دن همه جا و به زور می گن خوبه... بله. قبول خوبه. ولی "خوب زوری" از "بد غیر زوری"خیلی بدتره هم تاثیر منفی و بر عکس داره هم لطف اون خوبی رو از بین می بره...
اینجوری بعضی وقتا دلم می گیره و سنگی که زیر پام قلش می دم تو پیاده رویای طولانی رو از مهر نماز بیشتر دوست دارم...
فرشاد میگه جدیدا با دیدن اسم "می سم" یاد "سم بوسه" های قم می افتم...
بگذریم ولی جدیدا خیلی همه چیز می تونه یه چیز دیگه باشه... و باشه و نباشه...
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده...
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود بنیادش از این شیوه ی رندانه نهادیم ( باز حافظ از شیوه ی رندانه نهاده)
