تبليغاتX
مریم ها و یاکریم ها می دانند...
آرامم/ آرام تر از نبض یک مرده
تصمیم بر این است که مدتی در این مکان ننویسم. شاید تا آخرش. شاید هم نه. از این به بعدش اینجا می نویسم:

http://timeless.blogsky.com/

تاملات و تحملات من  هر روزه پذیرای حضور شماست


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 2:36  توسط می سم فروتن 


به کلماتی که در ذهنم می آیند برای بیان لحظه های همین ذهن فکر میکنم. اولین کلمه ها در این شب راکد بی سر و ته که احتمالا نیش عقربی را در نشیمنگاه ماهش دارد همین راکد و بی سر و ته و نیش و قمر و عقرب اند. فکر میکنم بی خودی دنبال کلماتی مثل پادزهر و خواب و آرامش خیال نباید بگردم. امشب از آن شب هاست. از آنها که کلمات از و آن و شب را ردیف میکنی در جمله  و به خودت یا دیگری می گویی امشب از آن شب هاست. از آنها که کلمه ی دارو و درمانی فلوکستین هم آرامش نمی کند. و بعید است به کار بردن واژه هایی مثل مشروب و مخدر هم سر و سامانی به متن ثقیل امشب بدهند. امشب یک کلمه است که سنگینی می کند. به کلمه ی امشب فکر میکنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 1:16  توسط می سم فروتن  | 

هاردي: ميخوام ازدواج كنم
لورل: با كي ؟
هاردي: معلومه ديگه, با يه زن. .... مگه تو كسي رو ديدي كه با يه مرد ازدواج كنه ؟
لورل: آره
هاردي : كي ؟
...لورل: خواهرم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 3:28  توسط می سم فروتن  | 

علاقه ای به نقل قول سیاسی و سیاسی بازی در ابن وبلاگ ندارم و معتقدم آنچه که از قول مسعود بهنود در ادامه می خوانید بیشتر از اینکه سیاسی باشد تلنگری ست انسانی و اخلاقی تو خواه پند گیر خواه ملال:


مسعود بهنود

آقای خاتمی باز با دل امیدوارش آمده است به میدان، می ترسد، نه از ماشین نفرت و افترا که نزدیک دو سال است دمی از شلیک باز نمی ایستد و او و یارانش را بمباران می کند، بلکه از آسیب این همه بی اخلاقی، از درگیر شدن افراطیون با هم، از به هم ریختن نظم، از این همه بی هوائی در تهییج مردمان. او بزرگوارتر از آن است که حتی در دل بگوید همین است سزای کسانی که با اصلاح طلبان چنان جفا کردند، وطن دوست تر از آن است که دلش خنک شود از وضع امروز رقیبان تندرو. آقای خاتمی به عنوان یک عالم دین و دین باور ترسش افزون می شود وقتی می بیند ماشین نفرت هر صبح به نام دین روشن می شود و شلیک آغاز می کند. شلیک های خود را درد دین نام می نهد و هدف هم فقط کسانی هستند که حقیقت را فدای مصلحت تعیین شده توسط قدرت نمی کنند.

پریروز آقای جوانفکر مدیر روزنامه ایران و خبرگزاری دولت، در سرمقاله آن روزنامه به منقدان دولت پند داده بود که از این همه تهمت ناروا و افتراهای نادرست دست بردارند. او با نقل چند نمونه خبر که با قید “شنیده شده است” و “گفته می شود” در ستون های ویژه برخی روزنامه ها آمده، نشان داده بود که مقصودش کدام نوشته هاست. با خواندن این مقاله پندآموز ساده ترین کار این است که آدمی رو به سوی آسمان بگوید الهی شکر. و به یاد خود آورد که در این پنج ساله همین تیم آقای جوانفکر، که از همه عزل ها تا به حال جان به در برده، چه کردند با آبروی دیگران. همان ها که امروز از افترا به فغان آمده و گلایه دارند. اما این تنها واکنشی نیست که بعد از خواندن پندآموزی آقای جوانفکر به آدمی دست می دهد.

در پای یک گزارش درباره سخنان پریشب آقای احمدی نژاد در مونولوگ تلویزیونی اش، ده ها کامنت هست، وحشت افزاست این همه دشنام از سوی کسانی که تا پریروز وی را معجزه هزاره می خواندند و سرباز امام زمان می شمردند و همه کارش شیرین و خدائی بود. می توانست باعث انبساط خاطر شود و دل کسانی را که پنج سال است از زبان این دولتمردان در امان نبوده اند خنک کند و به یادمان آورد که همین ها به محض فتح سعدآباد چه ها نثار پیشینیان کردند و سرانجام هم چه جشنی گرفتند برای تشکیل دادگاه نمایشی صد نفره اصلاح طلبان – که سعید مرتضوی با تقلید از سبک دادگاه های استالین بر پاداشت. آن ها که همین روزنامه دولت را به نشریه ای زرد تبدیل کردند و به چیزی و کسی رحم نکردند، حتی وزیران کابینه و امضا کنندگان میثاق نامه، در فردای عزل.

رییس جمهور که مصاحبه مانند تلویزیونی اش نشان داد تا چه اندازه افسرده است [و این همان حالی است که پیش بینی شده بود] با آهنگی ملتمس گفت به خدا خوب نیست تهمت زدن، آخر مگر دنیا چقدر ارزش دارد. آقای احمدی نژاد اگر وسیله داشت که صدای بینندگان را بشنود و اگر علاقه ای به این شنیدن داشت به گوشش می رسید که هزاران نفر می گفتند عجب. از کی چنین شده است که تهمت گناه است.

معلم اخلاق دولت [حجت الاسلام تهرانی] در نواری که همه جا هست، ادعا می کند دو بار گریه آقای احمدی نژاد را دیده که یکی موقعی بوده که وی را متهم کرده اند که یهودی است. با شنیدن این نوار گیجی غریبی به شنونده دست می دهد. کسی که چنان آسان پنج سال است دروغ می گوید و افترا می زند چقدر باید خودمحور و خود شیفته باشد که به تهمتی چنین به گریه افتد. یهودی بودن اجداد آدمی که جرم و گناه نیست. چنان که پدربزرگ یکی از مراجع حاضر قم، یهودی بوده است. اما یکی از آقای احمدی نژاد بپرسد دادن خبر به جوش آمدن غیرت ایشان از نحوه ملاقات شیراک و آقای خاتمی چه. خبری که عکس ها نشان داد هم اصلش دروغ بوده است و هم تاثر ناشی از آن. جاسوس خواندن اعضای هیات مذاکره گر هسته ای و سفیر سابق چه. کاری که تنها در اوگاندای ایدی امین سابقه داشت. چنان که عزل وزیر خارجه ای در حال ماموریت هم قبلا فقط توسط ایدی امین سابقه داشت که از قضا آن وزیر خارجه را [مانکن سابق دنیای مد که از اساس انتصابش مساله بود] کشت و داد پختند و آبگوشت آن را به خورد اعضای کابینه داد تا بدانند نادیده گرفتن میثاق چه عقوبتی دارد.

اما این حکایت فرد است و عیب و ایرادهای انسان بی مقدار با صدها عقده درمان نشده، وقتی پای جامعه در میان است و مصلحت جامعه ای و مردمانی، به گمانم جای آن دارد که به گفته معلم اخلاق کمی اندیشه کنیم و خوشحال نشویم اگر با هم چنین می کنند. مجلسیان اگر راست می گویند از اهرم های قانونی مجلس بهره گیرند، اعتبار گم شده را به قوه مقننه برگردانند. گویندگان اگر نمی هراسند امکان دهند قضات مستقل پرونده دولتمردان منصوب را بررسی کنند. گشودن پرونده معاملات بزرگی که می گویند و می نویسند که در آن میلیاردها تومان جا به جا شده، باید در عدلیه صورت پذیرد نه صفحات روزنامه هائی با مصونیت آهنین و یا رسانه هائی بدون صاحب.

سخن کوتاه و آسانم این است که اصلاح طلبان را اگر چالشی هست با آقای احمدی نژاد و دولت کنونی، بر سر یک فرهنگ و مهم تر از آن بر سر سرنوشت این ملک است، دعوای شخصی نیست. اگر فرصتی که دعوای اخیر و جنگ دو دسته از یک جناح ایجاد کرده، موجب شود یک بخش از جامعه سیاسی ایران بیاموزند که افترا بد است و سوءاستفاده از امکانات عمومی برای جنگ های حقیر و منافع گروهی گناه است، دریابند تهمت شنیدن آدمی را به گریه می اندازد، خود اتفاق مهمی است. این اتفاق مهم است، چرا که جناح راست عادت سخیفی را که از دوران انقلاب و در همان شش ماه آزادی بدون نظارت مطبوعات آشکار شد، در این سی و دو سال ترک نگفته است. در روزهای منتهی به انقلاب هر نوع خیال پردازی علیه حکومت پیشین مجاز بود و هیچ گناهی نداشت حتی جزئی از انقلابی گری محسوب می شد. در آن زمان یک حزب قدیمی این رفتار را به عنوان “جنگ نرم با ضد انقلاب” تئوریزه کرد و یک گروه چریکی هم به بهانه این که امکانات عادلانه تقسیم نشده، برای جبران ضعف امکانات خود، مفید دانست قصه پردازی و شایعه سازی و چاپ و انتشار تهمت را.

در این نوشتار روی سخن بیشتر نسل جوان اصلاح طلبانی است که هدفشان ارتقا و سلامت جامعه ایران است. به گمانم به خود باید گفت هر نوع مشارکت جامعه مدرن و آماده رهائی در عادات سخیف کهنه لمپنی موجود در جنگ اخیر وهنی است برای سبزاندیشان و در آن هیچ سودی برای جنبش متصور نیست. هر نوع شرکت در بازی افترا و بی حیثت کردن رقیب، بدان معناست که هنوز مفهوم اخلاق سیاسی را نمی شناسیم و هنوز خطرناکیم برای آینده و سلامت جامعه مان. اگر از اهل اصلاح مقالاتی صادر شود مثل اعلام کشف جاسوسی محمود احمدی نژاد و رحیم مشائی، به همین یک نشانه می توان گفت تفاوتی با سعید تاجیک و حاجی حدادیان در بین نیست گرچه ممکن است زبان شیک تر و اتوکشیده تر باشد.

دیروز آقای خاتمی گفت برای ایران می ترسد، و پیداست سخت می ترسد. به گمانم از آن می ترسد که می بیند چگونه در رقابت ها بر سر قدرت، اخلاق فراموش شده است، و این خدشه دار شدن روح ایرانی ماست. دقت در کشمکش این روزها نشان می دهد رجز های این جنگ به زبان امروز نسل جوان و نوگرای ایران نیست، ابزار و مصالحی که در این جنگ به کار می رود برای نسل فردا کاملا ناشناخته است. گرچه مقصد و مقصودشان پیداست.

تا کسی را برای چند ساعت بازداشت می کنند داستان هائی از قول وی می بافند و بر زندگی نامه دستگیرشده می افزایند، نام هائی از زبان وی ردیف می کنند که زندانی روحش خبر ندارد. همان کاری که در ده سال گذشته با صدها و بلکه هزاران تن از اصلاح طلبان و صلح دوستان کردند. این کردار سخیف را که قبلا کراهت آن به اثبات رسیده، اصلاح طلبان نباید بپذیرند، ادعاهای دو بخش جناح راست علیه یکدیگر نباید دستمایه تحلیل و تفسیر هیچ اصلاح طلبی قرار گیرد. سخن آقای جنتی در باب بابی بودن “جرگه انحرافی” نزدیک به دولت، همان قدر نازل و کثیف است که چمدان پولی که مدیر سیا آورده بود به تهران و بین روزنامه نگاران تقسیم کرد. گرچه این بار هدف جنگ کثیف زندانبانان و بازجویان صد ها اصلاح طلب است اما به گمان من باید از شیرینی نقل این تهمت ها گذشت. هیچ معادله ای نباید بر اساس این مدعیات برقرار کرد و هیچ تحلیلی را بر این داده ها بنا نهاد.

ورنه به معنای آن است که به قواعد یک بازی کثیف تن داده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 7:36  توسط می سم فروتن  | 


http://nahamvariha.blogfa.com/

به روز شده والا... عجیبه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:36  توسط می سم فروتن  | 


برای زهرا سادات خواهر زاده ی هنوز دو ساله نشده ام که می تواند تنهایی 20 ساعت از شبانه روز یکریز حرف بزند همیشه کتاب می خرم که برایش بخوانم یا بخوانند. یکبار یکی از کتابهایش را دیدم که انگار خوردگی پیدا کرده بود گفتم: کتابو می خوری دایی؟ گفت: تیتاب موخونم!


برید تیتاب خوب بخرید از نمایشگاه بوخورید!

کلا اینکه "ک" رو "ت" تلفظ میکنه کلی سوژه ی نمکه منه.


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:27  توسط می سم فروتن  | 

سر صبحی حافظ رو باز کردم با این حالم:

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود         تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است         حیوانی که ننوشد می و انسان نشود
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض         ور نه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش         که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود
عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف         چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت         سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را         تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
ذره را تا نبود همت عالی حافظ         طالب چشمه خورشید درخشان نشود

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 7:6  توسط می سم فروتن  | 

ما با کنسرت "ز بعد ما" گروه سنتور نوازان به سرپرستی سیامک آقایی فهمیدیم غنا چیست...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 5:53  توسط می سم فروتن  |